«فاوست» یکی از وسوسه انگیز ترین درام های جهان است
همیشه به این مساله فکر می کردم که داستان خدا، انسان و شیطان چه جذابیتهایی دارد تا اینکه با فاوست«گوته»مواجه شدم و آنرا اثری غیر قابل قیاس با «دکتر فاستوس»«کریستوفر مارلو» دیدم، این اثر در طول 60 سال نوشته شده است،اثری که می توان گفت مدرنیته در ادبیات با آن آغاز شد.
نمایشنامه فاوست اثری تحلیلی و رمزآمیز است که با پرداخت ساده و روان مفاهیم آن برای مخاطب قابل درک است. بازخوانی حمیدرضا نعیمی از اثری شاخص بعد از تجربههای متفاوت، این ویژگی را دارد که نمایشنامهای شاعرانه و طولانی را با نگاهی امروزی شکل داده است. برخی نمایشنامه فاوست گوته را یک اثر خواندنی و شاعرانه می دانند که اجرای صحنهای آن کاری سخت است. نمایشنامه فاوست اثر جدید حمیدرضا نعیمی با حفظ اصل داستان یک برداشت امروزی و معاصر از این اثر است.حمیدرضا نعیمی بازیگر و کارگردان تئاتر در گفت و گو با "علی جزایری" «فاوست» «گوته» را یکی از وسوسه انگیز ترین درام های جهان دانست که مفاهیم متعالی ، فلسفی، انسانی و بشری را فارغ از فرهنگ، منطقه و بوم خاص و بیرون از مرز زمان و مکان بیان می کند.
چه شد که به سراغ «فاوست» «گوته» رفتید ؟
در رابطه با «فاوست» من همیشه گفته ام که کدام هنرمند تئاتری را سراغ دارید که در رویای خود اجرایی از «فاوست» «گوته» یا دیگر آثار وی یا بزرگانی چون «شکسپیر» ، «چوخوف» را در ذهن نپروراند، «فاوست» «گوته» یکی از وسوسه انگیز ترین درام های جهان است، از این بابت که آنقدر در این اثر مفاهیم متعالی، فلسفی، انسانی و بشری وجود دارد که متعلق به یک فرهنگ یا یک منطقه و بوم خاصی نیست و از مرز زمان و مکان گذشته است، هر شخصی که با دنیای نمایش و درام آشنا باشد به نوعی این همسویی و عشق به «فاوست» را با خود دارد، من نیز از این قاعده مسلم دنیای نمایش مستثنی نبودم، سالها با «فاوست» زندگی کردم، همه چیز از اثر «کریستوفر مارلو» و اولین درام «فاوست» با نام «دکتر فاستوس» شروع شد، سپس «فاوست» «گوته» و در ادامه تله تئاتر «فاوست» با بازی درخشان پرویز پورحسینی، و زنده یادان جواد خدادادی و جمیله شیخی این روند گرایش به این اثر را تکمیل کرد.
چه مفاهیمی در «فاوست» شما را نسبت به خود جذب کرده است؟
همیشه به این مساله فکر می کردم که داستان خدا، انسان، شیطان چه جذابیتهایی دارد و این جذابیتها را همیشه در ذهن خود داشتم تا اینکه با فاوست» «گوته» مواجه شدم و آنرا اثری غیر قابل قیاس با «دکتر فاستوس» «کریستوفر مارلو» دیدم، این اثر در طول 60 سال نوشته شده است، اثری که اساسا می توان گفت مدرنیته در ادبیات با آن آغاز شده است.
مساله ای که در مورد این اثر مطرح است این است که «فاوست» همچنان مباحثی دارد که مخصوص همین لحظه بشر امروزی است، از این رو کار بسیار سختی در اقتباس این اثر پیش رو داشتم، مصداق این مساله سخن دکتر قطب الدین صادقی است که در یکی از صحبتهای خود اشاره کرده بود که (شخصی که دست به اقتباس می زند، یا باید اثری بهتر از اثر قبلی بنویسد و یا اثری در حد اثر قبلی آماده کند.)
من اعتقاد ندارم که در حد «فاوست» «گوته» نوشته ام، اما بر این باورم که تا حد بسیار زیادی به آن نزدیک شده ام، جوهره این اثر را کشف کردم، فهمیدم و با زبانی کاملا به روز شده این اثر را برای مخاطب قابل فهم و درک کرده ام، در این اثر مفاهیم بسیار سنگین و سختی وجود دارد، به همین خاطر و از آنجاییکه من صرفا برای مخاطب خاص کار نمی کنم و مخاطب عام را در نظر می گیرم، سعی کردم تا با این اقتباس هم مخاطب عام را با «فاوست» آشنا کنم و هم مخاطب خاصی را که نسبت به این اثر حساس است با آن همقدم کنم.
اقتباس «فاوست» چه مدت زمانی را به خود اختصاص داد؟
اقتباس و نگارش این اثر از طرح و ایده تا پایان نگارش، حدودا دوسال زمان برد. من دو سال پیش طرح این متن را نوشتم. سعیام بر این بود تا میتوانم اطلاعاتم را درباره فاوست بالا ببرم. بعد به دنبال راهکارهایی بودم تا آن را اجرا کنم چون مقوله کارگردانی همواره مساله من بوده است.
خوشبختانه برداشت من از این اثر جهانی برداشت نادرستی نبود، صحه استادان بزرگ تئاتر و بسیاری از منتقدان و کارشناسان تا این لحظه گواه این مدعاست، این مساله نشاندهنده آن است که اقتباس من اقتباسی است کاملا به روز، متفاوت و کاملا درخشان که تا کنون توانسته است نظرات مثبت بسیاری از بزرگان را به خود جلب کند.
چه تغییراتی را در «فاوست» «گوته» انجام دادید؟
من در «فاوست» مشکل زبان را برای مخاطب امروز ساده کردم، هیچ کس نمی تواند ادعا کند که ترجمه آقای «به آذین» را اجرا کند و مخاطب دچار مشکل نشود، اولین شخصی که در صورت اجرای این اثر با آن ترجمه، دچار مشکل خواهد شد بازیگران این نمایش خواهند بود، زبان ثقیل و ترجمه نزدیک به ادبیات دوره قاجاری اصلا برای مخاطب امروز قابل قبول نیست، از این رو اولین کار روی زبان صورت گرفت، سعی کردم زبان را به زبان امروز نزدیک کنم و این زبان زبانی تراشخورده و دراماتیک باشد و هرزه گی در این زبان وجود نداشته باشد، لق بودن گفتار از بین برود، ضمن اینکه قرار بود با زبان امروزی مفاهیم بسیار سخت و پیچیده ای مطرح شود، این کار بسیار وقت می برد.
در این رابطه علی رغم اینکه سعی کردم از شاعرانگی دور شوم اما حسی از شاعرانگی را در اثر جا دادم.
مساله دیگر در مورد این اقتباس این بود که می بایست مدت زمان اثر کوتاه می شد، که این مساله اتفاق افتاد، مساله دیگر این بود که کاراکترهای بسیاری از این اثر حذف شدند، کاراکترهایی که هیچ کس راجع به آنها صحبت نکرد.
هیچ کدام از منتقدان و کارشناسان از خود نپرسیدند کاراکترهایی که من در این نمایش اضافه کرده ام از کجا آمده اند، صحنه هایی مانند برخورد «مارک» و کشیش، «فاوست» و «مارگریت» ، صحنه خودکشی «فاوست»، در پارت دوم «فاوست» از طریق «مفیستو» کاملا به گذشته بر می گردد، بخش اعظم نسخه اصلی در مورد سیر تاریخی «فاوست» است که طی آن به «هلن» رویاها، «سزار»، امپراطورها ، جادوگرها و غیره می رسد، در حالی که «فاوست» من میلی به گذشته ندارد، به آینده با نگاه به گذشته فکر می کند و می اندیشد.
تفاوت شخصیتها بین متن شما و «گوته» چگونه است؟
از آن جایی که «فاوست» «گوته» در عصر «رمانتیسم» نوشته شده این نگاه رمانتیک در خلق شخصیتهای «فاوست» «گوته» هم دخالت داشته و این مساله از واقعیتهای خشن آدمهای امروز فاصله دارد. این فاصله باعث میشود مخاطب امروز دچار اشکال در ارتباط شود. برای همین سعی کردیم از این نوع پرداخت رمانتیک فاصله بگیریم.
مثلا لحظهای که «فاوست» میخواهد خودکشی کند. او یک آدم مسیحایی و کلیسایی است و یک معجزه باعث میشود دست از خودکشی بردارد و به میان مردم بیاید. اما در اثر من، در لحظه خودکشی شیطان وارد میشود و برای تداوم حیات «فاوست» معاملهای سر میگیرد و او روح خود را به شیطان می فروشد. در متن «گوته» «مارگارت» دختر 14 ساله و باکرده است. اما در متن من او زنی کامل است که گناههای زیادی کرده و حتی دست به تن فروشی هم زده است. بعدا توبه کرده وخود را وقف کلیسا کرده است.
او با کار و دعا، راز و نیاز و اعتراف کردن زندگی تازهای برای خود ساخته است. او با دیدن «فاوست» با آن که مردگریز هم هست، عاشق میشود و البته پایان این عشق فاجعه آمیز است. در رده اول «مارگارت» با مرگش در زندان تمام میشود. بعد در پرده دوم «فاوست» به دنبال ایجاد کار است. چراکه آدمها از روی بیکاری در کار دیگران فضولی میکنند و اگر آدمها سواد نداشته باشند اسباب زحمت هم میشوند. اما با کار و سواد دنیا پیشرفت میکند. در این متن حتی یک پله فراتر میرویم تا عصر سینما، تلویزیون و اینترنت را میبینیم. در اینجا «فاوست» با دیدن جنگهای گسترده و نسلکشیها و اینکه برخی دست به خودکشی میزنند، پی میبرد که بشر احتیاج به صنعت و تکنولوژی ندارد. اما زمان تمام شده و باید «فاوست» وارد عالم برزخ شود.
مخاطب چه جایگاهی در این اقتباس داشت؟
مخاطب ایرانی به خاطر برنامه های تلویزیون بدآموز شده است، مجموعه های تلویزیونی او را تنبل، بی حس، کرخت و ساده خواه و ساده طلب کرده است، این تماشاگر قرار است 120 دقیقه به دیدن این اثر مشغول باشد، پس می بایست 120 دقیقه مطلب برای او تهیه کرد، مخاطب ایرانی مخاطبی است خسته که دوست دارد بی دلیل بخندد، چرا که مدام در اطراف خود گریه و زاری دیده است.
مخاطب من مخاطب ماتم زده ای است، مخاطبی است که وقتی در جامعه ظاهر می شود، در پوشش خود از لباسهایی به رنگ سیاه و سفید و رنگهای خاموش استفاده می کند، مخاطبی که از لحاظ بیداری چشمهای پیری دارد، مخاطبی است که باشگاه و اماکن تفریحی نمی رود، کنسرت نمی بیند، مخاطبی است که بسیار خموده است، این مخاطب دوست دارد بی دلیل و از صمیم دل بخندد، از این رو من سعی کردم از طریق طنز به درستی بهترین و عالی ترین مفاهیم را به او ارائه دهم، سعی کردم در جای جای این اقتباس طنز را بکار بگیرم، و خستگی را از او بگیرم، و به جای آن به او شادابی بدهم و در وهله اول او را بخندانم تا بتوانم در وهله بعد اورا بگریانم.
چرا این متن تاکنون در ایران اجرا نشده است؟
فاوست نمایشنامهای است که دراپراها کارکرد بیشتری دارد. پیتر اشتاین در آلمان این متن را در 12 ساعت با صرف 15 میلیون یورو کار کرده است. با آنکه کارش را ندیدهام اما تصورم بر این است که کار بزرگی بوده است. صرف هزینه و جذب امکانات زیاد است که شرایط صحنهای آن را موجب شده است. متن در پرده دوم با موسیقی و آواز اجرا میشود که در شکل ترجمهای آن این اتفاق نمیافتد. برای آن که در ایران هنرمندان رشتههای مختلف از هم دور افتادهاند و همه آدمها از هم منفک میشوند. همین عدم ارتباط باعث شده نتوانیم برای ساخت آهنگ و آواز به آنچه مدنظر است دست یابیم.
در مورد بازی ایوب آقا خانی و تشبیه او به آل پاچینو، بازیها را چگونه دیدید؟
من گاهی اوقات فکر می کنم که ما خودمان را دست کم گرفته ایم، مثلا فکر می کنیم افرادی که در آنسوی دنیا فعالیت می کنند افرادی استثنایی هستند، درست است که پیشینه آنها بسیار پربار است و به قول آتیلا پسیانی (پیشینه آنان به «شکسپیر» برمی گردد در حالی که پیشینه ما به «کریم شیره ای» برمی گردد) تصور ما از بازیگران آنسوی آبها این است که آنها تخم دو زرده می گذارند، بله درست است، شاید چنین تشبیهی درست باشد، دلیل آن این است که دولت و ملت آنها تئاتر را می خواهند، افتخار دولتها در آنجا داشتن تئاتر است، مسئولان کشورها در بدترین شرایط سیاسی به دیدن تئاتر می روند، ولی در کشور ما کدام نماینده مجلس یا مسوول دیگری نیاز به آگاه شدن از طریق تئاتر را در خود می بیند؟
این مساله باعث می شود خودمان را دست کم بگیریم، دو مساله هنر را از پای در می آورد، مساله اول هنرمندی است که هنر خود را می شناسد اما ابزار آنرا در دست ندارد، مساله دوم فردی است که ابزار را در اختیار دارد اما هنر را نمی شناسد. این دو مساله آفت هنر است و دردی است که در جامعه هنری خودمان داریم.
هنگامی که بهترین بازیهای بزرگانی چون عزت ا... انتظامی، محمد علی کشاورز، علی نصیریان، جمشید مشایخی، سعید پورصمیمی، خسرو شکیبایی، پرویز پرستویی و بازیگران معاصرتری مانند حمیدرضا آذرنگ، ایوب آقاخانی، مهدی سلطانی، بهناز نازی، یعقوب صباحی، خسرو شهراز و بسیاری از جوانان دیگر را به درستی نگاه می کنیم، متوجه می شویم ما نه تنها در بازیگری مشکلی نداریم بلکه مدعیان صاحب سبک بسیاری نیز داریم.
زمانی که من بازیگر اثر خود را به «آل پاچینو» تشبیه می کنم به معنای خواب و خیال نیست، «آل پاچینو» توسط شرایط «آل پاچینو» شده است چون کشور او این را می خواهد. من هنرمندان کشورم را کم نمی گیرم، برای همین اگر «بهناز نازی» را یک «مریل استریپ» یا «سوزان ساراندون» می بینم یا «ایوب آقاخانی» را «آل پاچینو میبینم» حرف بیراهی نیست.
من همیشه سعی می کنم خودم و دیگران را بزرگ ببینم، آنقدر خودمان را دست کم گرفته ایم که دیگر محو شده ایم، در حالی که ما در تئاتر کشورمان بزرگانی چون «حمید سمندریان» و دکتر«علی رفیعی» و استاد «بهرام بیضایی» را داریم. بزرگترین ننگ برای جامعه هنری و فرهنگی ما این است که در خانه هنرمند را نزنیم و از او نخواهیم فعالیت کند.
دو قشر در ایران شکننده ترین اقشار هستند، قشر نویسندگان و قشر بازیگران، نویسندگان با روح زخمی و دربند و خسته خود در سانسورها می نویسند و بازیگرانی که در سخت ترین شرایط مادی، روحی ،جسمی و معنوی روی صحنه حرف می زنند و هنرنمایی می کنند، بازیگران در ایران با دست خالی روی صحنه از هیچ همه چیز می سازند، فداکاری روی صحنه موج می زند.
نقد تئاتر در چه وضعیتی به سر می برد؟
هنگامی که یکی از چهره های برتر، قدیمی و نام آور نقد تئاتر در ایران نمایش مرا درک نمی کند و از کنار نمایشنامه من به اندازه یک یادداشت سطحی خط خورده مچاله می گذرد، چه انتظاری از دیگر منتقدان سطح پایین تر می توان داشت؟
بسیار تاسف برانگیز است که دوستان منتقد از دیدن یک تئاتر خوب سر شوق نمی آیند، کانون ملی منتقدان ایران حتی حاضر به نشستن و صحبت راجع به این اثر نشدند.
ادبیات لرزان و قلمهای لرزان نشاندهنده این است که این دوستان از نقد هیچ شناختی ندارند، وقتی در نقد خود می نویسند چرا حمیدرضا نعیمی در مورد «کالون و قیام کاستیلیون» می نویسد؟ چه برداشتی از این افراد می توان کرد؟
منتقد چه حقی دارد که بایدها و نبایدهای مرا گوشزد کند؟ بارها من متهم به خارجی نویسی شده ام و هیچ گاه معنی آنرا نفهمیدم.
متاسفانه هیچ کدام از منتقدان و کارشناسان حاضر نیستند بیایند و ببینند که نگاه من در این نمایش چه بوده است، این مساله باعث تاسف و رنجش برای ادبیات نمایشی است، برای جامعه کانون ملی منتقدان ایران با این عنوان پر طمطراق، هیچ کدام آنها حاضر نیستند راجع به دیالوگها و لحظاتی که در این نمایش است بحث کنند.
من برای این اقتباس درد و رنج بسیاری را متحمل شدم و از این رو اعتقاد دارم باید بیش از اینها بنشینیم و در مورد این نمایش صحبت کنیم، اما متاسفانه منتقدین ما یا کم لطف هستند و یا حوصله ندارند که برای بررسی و تحقیق وقت بگذارند.
به یاد دارم روزگاری نقد بسیار جدی بود، در حالی که امروزه همه نقدها تبدیل به یادداشت شده است، در این بین دوستانی که واژه منتقد را بر دوش دارند در یادداشت هایی ده خطی اثر اقتباسی مرا با «فاوست» گوته مقایسه می کنند، و جالب اینجاست که حتی زمانی که درباره «فاوست» می نویسند این مساله که حتی آن را نیز نمی شناسند، عیان می شود و این مساله بسیار دردناکی است.
«فاوست» مرا باید خواند، باید دید، باید بررسی کرد که چرا هیچ مخاطبی با آن دچار مشکل نمی شود.
«فاوست» من از «فاوست» «گوته» یک مرحله جلوتر گام برمی دارد، به قرن امروز می رسد، به روشنفکرها و نویسنده های امروز می رسد، من کارهای بسیاری را بر روی «فاوست» انجام دادم و خرسند و خوشحالم که کسی که باید آن را بفهمد، فهمیده است، بسیاری نمایش را به خوبی درک کردند، تماشاگرانی که یک یادداشت به من دادند و من ساعتها راجع به یادداشت آنها فکر کرده ام، در حالی که نقد جامعه کانون ملی منتقدان ایران حتی یک دقیقه مرا به فکر وادار نمی کند، استاد سمندریان اثر مرا دیدند و گفتند (باور نمی کردم که بشود روزی اینگونه در ایران فاوست اجرا شود) چرا آقای سمندریان اینگونه می گوید، ایشان گفتند (این اثر 120 دقیقه مرا خسته نکرد) اما در نقطه مقابل کانون ملی منتقدان، مانند یک مشت افراد ماتم زده، بهت زده، خونسرد نشسته اند و انگار تا به حال نمایش «فاوست» را ندیده اند و نمیدانند چرا اجرا می شود و چه می گوید.
متاسفانه هیچ کس حاضر نیست به عنوان یک منتقد و کارشناس بیاید و بر روی این مساله تحقیق و بررسی کند که حمیدرضا نعیمی طی سالهای گذشته چه کارهایی در اقتباس های خود انجام داده است ، با «شاه لیر»، «مکبث»، « آژاکس و داستانهای کارور»، «کالون و قیام کاستیلیون» و دیگر آثار خود چه کرده است، دلیل این عدم اهمیت این مساله برای بسیاری از دوستان منقد این است که اکثر دوستان ژورنالیست هایی هستند که برای اسم های خاص فعالیت می کنند و آن افراد خاص نیز آثار آسانتری دارند که راحتتر می شود درباره آن نوشت.
آثار من آثاری بسیار سخت است، از این رو همیشه نوشته های دوستان منتقد را فقط می خوانم و سپس فراموش می کنم، چرا که مطالب دوستان هیچ چیزی به من و معلوماتم اضافه نمی کند و هیچ روزنه ای را در ذهن من باز نمی کند.
انتخاب بازیگران را چگونه انجام دادهاید؟
من از همه انتخابهایم به جز یک مورد که خودم هستم، راضی هستم. برای انتخاب نقش «فاوست» به خیلیها پیشنهاد دادم که نشد. فرهاد آییش، حسن معجونی، مهدی هاشمی (از طریق خانم آدینه به او پیشنهاد دادم که نرسیدند)، سیامک صفری، رضا بهبودی و.. که هیچکدام نرسیدند.
دو هفته مانده به بازبینی مجبور شدم خودم نقش را بگیرم. بعد هم برای اجرای جشنواره بازهم خودم مجبور شدم. بلافاصله هم اجرای عمومی پیش آمد که فرصتی برای تغییر بازیگر نبود. در عین حال بهترین بازیگرها را جذب کار کردهام. بهناز نازی یک بازیگر استثنایی است برای ارائه نقش «مارگارت». بازی او در چند مرحله کاملا چشمگیر میشود. ایوب آقاخانی درک درست و بالایی از ارائه نقش یک انسان مکار دارد. او از تمام مفیستوهای تکراری و کلیشهای پرهیز کرده است.
خودش هم در تحلیل این نقش موثر بود. مفیستوی او خیلی باورپذیر است. خسرو شهراز تیپکال «واگنر» را بازی میکند. خانم قجابگلو برای نقش «مارت» با وسواس و پرانرژی وارد عمل شده است. قصدمان در این اجرا ایجاد لحظات کمیک نبوده اما با این وجود حضور منطقی او باعث شده تا مخاطب چندبار خنده شلیک کند. این نشان از طنز نهفته در رفتار این شخصیت دارد. در مجموع گروه تئاتر شایا را بسیار فداکار میبینم. با آنکه هیچ تبلیغاتی هم نبوده اما در مجموع گروه خیلی فعال وارد گود شدهاند و همین باعث شده تا تماشاگران خود تبلیغ کار را برای دیگران انجام دهند.
اثر بعدیتان چیست؟
فعلا یک طرح برای نوشتن آماده کردهام. این متن درباره «مایاکوفسکی» است. همچنین یک پیشنهاد از «هاله مشتاقینیا» دارم که متنی درباره ناامنی است. از داستان و کاراکترهایش لذت بردهام و اگر شرایط پیش بیاید آن را هم کار خواهم کرد.
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۰/۰۱/۱۹ ساعت ۳:۳۲ ب.ظ توسط علی جزایری
|